عزیز دل

کورش در جنگی گه ۶سال طول کشید که در نواحی شرقی و مقابله با قبیله سرکش ماساژنهایا  سکاها درگرفت  کشته شد و به مدت بیست سال در منطقه سکاها بود  تا اینکه به دستور داریوش به پایتخت باز گردانیده شد وچنین مراسمی برایش گرفتن
شش ساعت قبل از ورود جنازه به شهر پرسپولیس ( تخت جمشید ) ، داریوش با درباریان تا بیرون شهر به استقبال جنازه رفتند و جنازه را آوردند. نوزاندگان در پیشاپیش مشایعین جنازه ، آهنگهای غم انگیزی می نواختند ، پشت سر آنان پیلان و شتران سپاه و سپس سه هزارتن از سربازان بدون سلاح راه می پیمودند ، در این جمع سرداران پیری كه در جنگهای کوروش شركت داشته بودند نیز حركت می كردند. پشت سر آنان گردونه ی باشكوه سلطنتی کوروش كه دارای چهار مال بند بود و هشت اسب سپید با دهانه یراق طلا بدان بسته بودند پیش می آمدند. جسد بر روی این ردونه قرار داشت. محافظان جسد و قراولان خاصه بر گرد جنازه حركت می كردند. سرودهای خاص خورشید و بهرام می خواندند و هر چند قدم یك بار می ایستادند و بخور می سوزاندند. تابوت طلائی در وسط گردونه قرار داشت. تاج شاهنشاهی بر روی تابوت می درخشید ، خروسی بر بالای گردونه پر و بال زنان قرار داده شده بود – این علامت مخصوص و شعار نیروهای جنگی کوروش بوده است. پس از آن سپهسالار بر گردونه جنگی ( رتهه ) سوار بود و درفش خاص کوروش را در دست داشت. بعد از آن اشیا و اثاثیه ی زرین و نفایس و ذخایری كه مخصوص کوروش بود – یك تاك از زر و مقداری ظروف و جامه های زرین – حركت می دادند.
همین كه نزدیك شهر رسیدند داریوش ایستاد و مشایعین را امر به توقف داد و خود با چهره ای اندوهناك ،‌ آرام بر فراز گردونه رفت و بر تابوت بوسه زد ؛ همه ی حاضران خاموش بودند و نفس ها حبس گردیده بود. به فرمان داریوش دروازه های قصر شاهی ( تخت جمشید ) را گشودند و جنازه را به قصر خاص بردند. تا سه شبانه روز مردم با احترام از برابر پیكر کوروش می گذشتند و تاجهای گل نثار می كردند و موبدان سرودهای مذهبی می خواندند.
روز سوم كه اشعه ی زرین آفتاب بر برج و باروهای كاخ باعظمت هخامنشی تابید ، با همان تشریفات جنازه را به طرف پاسارگاد – شهری كه مورد علاقه ی خاص کوروش بود - حركت دادند. بسیاری از مردم دهات و قبایل پارسی برای شركت در این مراسم سوگواری بر سر راهها آمده بودند و گل و عود نثار می كردند.
در كنار رودخانه ی کوروش ( كر) مرغزاری مصفا و خرم بود. در میان شاخه های درختان سبز و خرم آن بنای چهار گوشی ساخته بودند كه دیوارهای آن از سنگ بود هنگامی كه پیكر کوروش به خاك می سپردند ، پیران سالخورده و جوانان دلیر ، یكصدا به عزای سردار خود پرداختند. در دخمه مسدود شد ، ولی هنوز چشمها بدان دوخته بود و كسی از فرط اندوه به خود نمی آمد كه از آن جا دیده بردوزد. به اصرار داریوش ، مشایعین پس از اجرای مراسم مذهبی همگی بازگشتند و تنها چند موبد برای اجرای مراسم مذهبی باقی ماندند.

 

نوشته شده توسط مسلم در ساعت 0:16 | لینک  | 

http://up.p30parsi.com/out.php/i99314_4402.jpg 
نوشته شده توسط مسلم در ساعت 22:2 | لینک  | 

سلام میدونم تو این وبلاگم همش درباره کورش نوشتم  اما این اعتقاد رو هم دارم که هر چه درباره این شخص والا و عزیز بنویسم  باز کم نوشتم من یک ایرانی هستم  پس باید درباره بنیانگذار مملکتم اینقدر بدونم  که اگر کسی پرسید کورش کیه بگم نگو کورش بگو کورش کبیر 

میخوام چندتا از شخصیتهای بزرگ نام ببرم بدونید در باره ای این شاهنشاه چی میگن

۱{هرودوت}پادشاهی بزرگوار بخشنده اسانگیر ومثل پادشاهان دیگر در فکر مال و ثروت نبود وحریص هم نبود در فنون جنگ بسیار ماهر که ایالت پارس کوچک را به یک مملکت وسیع کرد

۲{دکتر کریستی ویلسون}کورش یکی از  بزرگترین نوابغ نژاد اریایست ونام او در بسیاری از زبانهای جهان با احترام یاد میشود

۳{مولانا ابو الکلام آزاد}همه اتفاق نظر دارند که کورش از جنس دیگران نه .بلکه وجودی نادر و بینظیر بود چنان چه گویی برای زمان اینده بوجود امده است 

۴{در قران}سوره کهف آیه ۸۳ما او را در زمین تمکین و قدرت بخشیدیم واز هر چیزی رشته ای به دست او دادیم

۵{تورات} اشعیا نبی باب ۴۵ بند۱ خداوند درباره ای مسیح خود کورش میفرماید که دست راست او را گرفتم که با حضور وی امتها را مغلوب سازم و کمر پادشاهان را بگشایم ودرها با حضور وی مفتوح ودروازه های دیگر بسته شود

و دیگر بزرگان که فقط اسم انها را میاورم  /گزنفون/دیودورس سیسیلی/هانری بر/ کنت دوگو بینو/ سرپرسی سایکس /اسکاریگر / گرندی / دانیال نبی/

چند جمله از خود کورش

پادشاه نباید تجارت کند و نیز نباید در فکر جمع اوری زر باشد  چون هر گاه پادشاه همت خود را صرف جمع اوری طلانماید مردم سالبسال فقیر تر میشوند

بعضی از موبدان دین روش من را نمیپسندیدن ومرا مورد نکوهش قرار میدهند که چرا به ادیان و قوم های دیگر احترام میگذارم  و.لی من به انها اعتنا نکردم وگفتم صلاح سلطنت غیر از صلاح موبدان است و نتیجه عمل نشان داد که من درست فهمیده بودم

نوشته شده توسط مسلم در ساعت 2:47 | لینک  | 

عشق

شاهکار بزرگ طبیعت و خالق جهان هستی

عشق ابریست که میگرید رودخانه ای است که در میان  جنگلهای انبوه و در پیچ وخم های کوههای سر به فلک کشیده و برفی  میخروشد  و خود را به دست سرنوشتی نامعلوم میسپارد

عشق...چشمه ای است که در بیابانی خشک  و بی اب و علف  و سکوتی سنگین راه خود را گرفته تا  از کنار شقایق های وحشی و لاله های عاشق رد شده تا خودش را به دریا برساند که گاهی این چشمه  های عاشق انقدر عاشق نبوده اند و در میان پیچ وخم زندگی به زانو در امده در جای کنار کشیده و  دیگر قدرت بالا رفتن از کوه سختی ها را  ندارد وبرکه ای میسازد برای دیگر ان  جرعه ای از این اب بنوشند و خستگی را رفع کنند  و به حرکت خود ادامه دهندو چه زیباست فداکاری این چشمه ها که شادی دوباره دیدن یار را به رهگذران  زمان خود میدهند و به مرور زمان خشک میشوند و از خاطرها فراموش

و عشق تنها مرضی است که بیمار از ان لذت میبردuhar

نوشته شده توسط مسلم در ساعت 0:50 | لینک  | 

ای حضرت عشق

اینها همه حرف های دل است

تا ز قلب جاری و فروغ دیده شوی

دل را بلرزانی و در هر نفس

دم زنی ز مهر و بازگردی بشور

بلندای حیا را در چشم  نشانی

و به هر دوست که تو را دیده لبخندی ز مهر بخشی

نوشته شده توسط مسلم در ساعت 23:10 | لینک  | 

هم شباهت هاب=یب

سلام درباره این پیامکی که امروز به من زدند حدس میزنید واقعیت داره یا نه

اعراب بما اموختن بجایی خوراک بگویم غذا که خود به ادرار شتر میگویند

اعراب بما اموختن بجای واق واق سگ بگویئم پارس که نام اولیه سرزمینمان است

اعراب بما اموختن بگوییم شاهنامه اخرش خوش است چون در اخر شاهنامه ایرانیان مغلوب اعراب میشوند   ...

به یزدان که گر ما خرد داشتیم کجا این سرانجام بد داشتیم

راست و دروغ زیاده اون قسمتی که میگه صدای سگ وپارس    ....عربها پژ گچ ندارند  که از پ استفاده کنند  یا میبایست بگن فارس که معنی نمیده

راست یا دروغ این پیامک نمیدونم اما میدونم هموطنهای ایرانی ان زمان همین طور راحت ایران رو در اختیار  عربها  نگذاشتن و عربها طی چند چنگ سنگین وخونین به چنگ عربها افتاد  و دین و مذهب مسلمونها با آیئن زردتشتی شباهت داشتتن ایرانیان این دین عربی رو قبول کردن

نوشته شده توسط مسلم در ساعت 12:3 | لینک  | 

با سلام مابقی جریان کورش در قسمت قبل نجات یافتن سپند از دست پدربزرگش براتون نوشتم واما بعد.....موقع خداحافظی سپند با میترداس و سپاکو برای یک کودک فهمش سخته که بگن اون کسانی که از بدو تولد تا به امروز بزرگش کردن پدر ومادره واقعیش نیستن وباید از انها دل بکند و از پیششان باید برود اما به هر صورت بود از انها جدایش کردند وپیش استیاگ بردند وچون مغان برایش گفت که خطری برای سلطنتش ندارد با گرمی با او رفتار کرد و با گرمی او را راهی سرزمین پدریش پارس کرد سفر او یک ماه بطول کشید و وقتی به دروازه پارس رسیدند کمبوجیه و ماندانا و مردم پارس منتظر شاهزاده گمشده خود بودند شاهزده پارس پس از ده سال با دستان گرم مادر وپدر  استقبال  مردم وارد شهر میشود  پدر ومادرش اسم او را از سپند به کورش تغییر دادند و کورش نزد پدر ومادر به مرور زمان بزرگ شد و بین همسن وسالهای خود  جوانی شجاع و دلیر شد طوری که آوازه او به ماد و هارپاک رسید.  و هارپاک که منتظر موقع ای بود که از استیاک انتقام بگیرد با سران ماد صحبت کرد و مخفیانه نامه ای برای کورش فرستاد  متن نامه را در یک پوست خرگوش کرد و سرگذشت زندگی اش را برایش نوشت وگفت که استیاک قصد کشتن او را داشته و بخواست تقدیر این اتفاق نیفتاد ودر ادامه نوشت که من و ملت ماد از ظلم وستم او به تنگ امده ومن سردار سپاه ماد با تو و قوم تو هم پیمان هستم  پارسها را به شورش علیه استیاک و بعضی از سرانش برنگیزوبه چنگ برخیز . کورش سران قبایل پارس رابرای حمله به سرزمین ماد دعوت کرد وانها را متقاعد کرد که مادها به هیچ وجه بالا تر از  پارس ها نیستند سران پذیرفتند و رهبری را به او سپردند  قبایل که زیر مجموعه های پارس بودند عبارتند از ۱ پازارگادیها۲ مارافی ها۳ماسپ ها که پازارگادی ها از تمام قبایل اصیلتر بوده وعشیره ای هخامنشی در ان است که  سر سلسله ای پادشاهان پارسه متعلق به انهاست و قبایل دیگر نیز در این حماه بودند که کارشان کشاورزی بوده و جزو رعییتنشینهاو مشایر محسوب میشوند ۱پانتیال ها۲دروزی ها ۳ژرمنی ها ۴دائن ها ۵ ماردها۶ دروپیک ها ۷ساگارتی ها.استیاگ از شورش کورش باخبر شد  اول دستور داد مغانی که مانع از کشتن کورش شد زنده زنده پوست بکنن و در پوستش کاه بگذارند و یک سپاه عظیم به سرکردگی هارپاک جلو دار کورش کرد غافل از ان که هارپاک با کورش عهد بسته و کمر به نابودی استیاک بسته  چنگ در گرفت و هارپاک به استیاگ خیانت کرد وچون سردار سپاه بود بیشتر فرماندهان و سربازان از او تبعیئت کردن و سپاه ماد شکست خورد استیاگ پس از ۳۵سال از سلطنت خلع شد و از این پس مادها زیر یوغ پارسیان قرار گرفتن  و استیاگ تا موقع مرگ پیش کورش نگهداری شد یعنی زندان خانگی وبا مدارا باهاش رفتار کرد ولی کورش بدلیل طبع عادلانه ای که داشت هیچ زمان با قوم مقلوب با بی عدالتی رفتار نکرد.انتخاب پایتخت برایش سخت بود و همیشه بر کمر اسب حکومت میکرد مهرداد یکی از دوستان کودکی اش را شهربان یا جانشین پادشاه در شهر ماد کرد که یونانیان ان شهر را ساتراپ تلفظ میکردند ولی خزانه شهر را به شهر خود همراه با استیاگ فرستاد ...من درباره کشورگشایی های کورش کمتر تو ذهنم هست باید یه تحقیق کوجک بکنم  بعد درباره ان براتون مینویسم پس  کمی به من وقت دهید تا به ترتیب کشور های که کورش کبیر تصرف کرد براتون بنویسم

 

نوشته شده توسط مسلم در ساعت 17:42 | لینک  | 

با سلام    هر انسانی از هر  کشور وسرزمین  و رنگ و پوست  باید از سرگدشت کشورش خبر داشته باشه ما ایرانیان قدمتی بالای ۷۰۰۰سال داریم ولی کمتر درباره شاهان وشاهنشاهان خود میدانیم هر چه میدانیم فقط در کتاب تاریخ بوده که اون هم بعد از اسلام خیلی دربارش صحبت شده کورش کبیر یا ذوالقرنین.            بنیانگذار ایران پهناور           معرفی این شخصیت والای ایرانی    نام پدر"کمبوجیه  یا کامبیز     نام مادر   ماندانا       اسم کورس در زمان کودکی   سپند وبه مدت ده سال با این اسم از نظر ها غایب    شاید تولد و قبل از تولد کورش مثل افسنه یا مثل پیامبران باشد اما واقعی می باشد   قبل ار تولدکورش//ا پدرماندانا پادشاه ماد بنام  آستیاک شبی  خواب میبینه که از ماندانا آبی روان شد که شهر اکباتان و کشور ماد وسراسر اسیا را فرا گرفت سری مغان  خوابگذار را خواست مغان ان را اینچنین تعبیر کرد که از ماندانا نوزادی متولد میشود که سرتاسر جهان را به زانو در اورده و تخت پادشاهی تو را نیز از تو خواهد گرفت موقع ازدواج ماندانا رسید استیاک هم بخاطر اینکه تاج وتخت خود را از دست ندهد مانع ازدواج دخترش با سران ماد میشد تا اینکه کمبوجیه پادشاه پارس که ان زمان خراج گذار مادها بودند و از کشورهای زیر دست ماد بود رسید و در یک نگاه نه یک دل بلکه سددل عاشق هم شدند و وقتی استیاک از موضوع خبر دار شد وچون کمبوجیه زیردست خودش بود و از طرف انها خیالش جمع بود موافقت کرد بعد ازدواج دوباره استیاک خواب دید که از شکم ماندانا  تاکی روییده که درحال رشت است ونیمی از جهان را در بر گرفته مغان دوباره همان تعبیر را گفت  خبر رسید که مهندانا بارداره  برای اینکه بتونه نوزاد را موقع تولد بکشه از کمبوجیه خواست که دخترش موقع وضع هم  وفارق شدن کنارش باشه که کمبوجیه قبول کرد زمانی که نوزاد بدنیا امد استیاک به دخترش گفت که نوزاد مرده بدنیا امد و نوزاد را به وزیرش هارپارکدادکه نوزاد را از بین ببرد وهیچ کس از موضوع خبردار نشود هارپارک وقتی نوزاد رادید نتوانست که بکششبنابرین به صحرا رفت تا ان را در انجا رها کند که ناگهان چوپان گله پادشاه رادید و از او خواست که تا فردا بچه را از بین ببرد و این دستور پادشاه است و اگر انجام ندهد گردنش را میزنندچوپان که نام اورادر تاریخ  میترداس می نامند کودک را گرفت و به خانه برد همسرش بنام سپاکو از دیدن نوزاد تعجب کرد و وقتی جریان را فهمید وچون بچه خودشان مرده بدنیا امده بود  این را نشانه ای از خداوند <مردوک>دانسته و فردا ان روز کودک خود را نشان هارپاک دادند وزیر خوشحالشد وچند سکه طلا به انان  دادو گفت که کسی  خبر دارنشود و نزد پادشاه رفت وخبر کشتن نوزاد را داد سپاکو  و  میترداس اسم کودک را سپند گذاشتن و او به مدت ۱۰سال کنار انها بود وبه انها در کارهای خانه و چوپانی کمک میکرد  رفتار و کردار سپند با بقیه هم سن سالیهایش فرق میکرد که پدر ومادرش این را فهمیده بودند ونمیگذاشتن خیلی در شهر بگردد   و بیشتر او را همراه گله میفرستادند    لو رفتن سپند روزی سپند مشغول بازی با هم سن وسالیهای خودش بود که بچه ها او را پادشاه کردند طوری بازی میکرد که انگار پادشاه بدنیا امده است بچه یکی از سران ماد که زیردست سپند بوداز بازی انصراف و شروع به مسقره  کردن سپندکرد که تو بچه چوپانی و چکارت به پادشاهی سپند به زیر دستانش دستور داد که تنبیه اش کنن پسر به پدرش شکایت کرد وپدر به پادشاه وقتی سپند را پیش پادشاه بردنندشاه دلیل این کار راخواست  سپند با اراده و قرص و محکم جواب پادشاه را داد بی انکه ترسی بدل راه دهد شاه از رفتار کودک تعجب کرد وپس از چندسوال و شباهتی که بین خود وکودک دید شک کرد ووقتی  میترداس خواست او چیزی نگفت که بعد از چند ساعت زیر شکنجه جریان را کامل تعریف کرد  استیاک میخواست سپند را بکشه که مغان خوابگذار گفت دستنگهدار جون سپند در این زمان پادشاهش کردن یعنی اینکه خواب شما تعبیر شده استیاگ  خوشحال شد ولی برای اینکه درسی به هارپاک بده بروی خود نیاورد بهش گفت پسرت رو بیاور تا با  سپند بازی کنه هارپاک خوشحال از این موضوع پسرش را اورد و خود به امورات رسیدگی میکرد شاه دستور داد تا پسر وزیر را بکشن واز گوشت او ابگوشت درست کنندشب وزیر را صدا زد که شام را با شاه میل کند جلوی وزیر ابگوشت گذاشتن و وقتی تمام شد شاه گفت چطوربود او گفت خوشمزه بود دستور داد که سر فرزندش را بیارن ونشان او داد وگفت ان شامی که خوردی از گوشت پسرت بود چون اطراف شاه پر از محافظ بود هارپاک نتوانست چیزی بگه و منتظر زمان مناسب بود که انتقام بگیره  شاه پیکی برای ماندانا فرستاد که فرزندش زنده بوده واین دسیسه ای بود  از طرف سران ماد ولی به لطف مردوک پسرت زنده نزد من است و در اولین فرست او را برایت میفرستم    فعلا تا ایجا رو داشته باشید تا در یک قسمت دیگه برزگ شدن ونبردهایش  وکشورهای که گرفت  براتون بنویسم اگه جای رو نفهمیدید برام نظر بدین تا براتون حلش کنم موفق و سربلند باشید

نوشته شده توسط مسلم در ساعت 3:39 | لینک  | 

نوشته شده توسط مسلم در ساعت 3:25 | لینک  | 


ایرانیان باستان یکی از کهنترین مردمان میباشد و سمبولی شگفت انگیز و سرشار از دانش و فرهنگ وخرد ما ایرانیان است که از خود به یادگار به جا گذاشته اند نشان فروهر یا فره وشی که قدمت ان به ۴۰۰۰سال پیش تخمین زده اندیعنی قبل از زایش اشو زردتشت باز میگردد.ودر سنگ نگاره شاهان هخامنشی در پرسپولیس وشاهان ساسانی همه حکایت از ان دارد که این نشان نشان ملی ما ست .وتک تک این نشانه داری مفهوم ودانش نهفته درودانشی والاست .۱قرار دادن یک پیرمرد سالخورده وکهنه کار که نشان از یک فرد نیکوکار و یکتاپرستی دارد که دارای ظاهر پسندیده دارد  که سرمشق والگویی برای دیگر مردمان دارد البته هنوز معلوم نیست که این شخص یکی از شاهان یا زردتشت است ۲:در دست راست این مرد به سوی اسمان دراز شده که نشان از ستایش دادار هستی اورمزد خدای واحد ایرانیان است ۳:چنبره (حلقه)که در دست چپ است ونشان از عهد وپیمان میان انسان و اهور مزدا بسته است که باید خدای واحد را ستایش کرد و مورخین حلقه های ازدواج که بین جوانان رد وبدل میشود را برگرفته از این چنبره میدانندواین را یک  سنت ایرانی میدانندکه در بیشتر کشورها رواج دارد۴:بالهای کشیده به دو طرف اشاره به تندیس  پرواز به سوی پیشرفت و ترقی بین انسانها میدانند ۵:سه قسمتی که روی پرها به صورت طبقه طبقه قرار گرفته است نشان از سه دستور زردتشت کردار و پندار و رفتار نیک است ۶:در میان کمر این مرد یک چنبره  قرار گرفته که اشاره به دایره روزگار و جهان هستی میباشد که انسان در میان ان قرار گرفته است ۷:دو رشته از چنبره به ایین اویزان است نشان از دو عنصر باستانی است که نخست سپتنه مینو  که همان نیروی الهی اهورمزدا است و دیگری انگره مینو که نشان از نیروی شر و اهریمن است که نشان میدهد که انسان بین دو نیروی خیر وشر است که با کوچکترین لرزشی به تباهی کشیده میشود وروی پیرمرد بسوی سپتنه مینو است (این فقط کوشه ای از این نماد باستانی است )
نوشته شده توسط مسلم در ساعت 17:15 | لینک  |